تبليغاتX
عاشق سلام

عاشق سلام

چندتا عکس از جوکر

عکس جوکر

 

چندتا عکس دیگه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/04/13ساعت 2:9  توسط fuad_ebrat  | 

تصاویر زیباو کمیاب

چندتا عکسم تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/04/13ساعت 1:58  توسط fuad_ebrat  | 

عاشقی جرم من است

+ نوشته شده در  89/04/13ساعت 1:47  توسط fuad_ebrat  | 

تصاویر عاشقانه

تصاویر شعرهای عاشقانه



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/04/13ساعت 1:37  توسط fuad_ebrat  | 

بغض تازه

در من ترانه های قشنگی نشسته اند

انگار از نشستن  ِ بیهوده  خسته اند

انگا ر سالهای  زیادی ست  بی جهت

امید  خود  به این دل ِ دیوانه  بسته اند

ازشور و مستی  ِ پدران ِ  گذ شته مان

حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...

من باز گیج می شوم از موج واژه ها

این بغضهای تازه که در من شکسته اند

من گیج گیج گیج ،  تورا  شعر می پرم

اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند


+ نوشته شده در  89/02/19ساعت 13:15  توسط fuad_ebrat  | 

من به گور پدر علم و هنر خنديدم!

اهل دانشگاهم
رشته ام علافي ست
جيب هايم خالي ست
پدري دارم
حسرتش يک شب خواب!
دوستاني همه از دم ناباب
و خدايي که مرا کرده جواب.

اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب مي فهمم سهم آينده من بي کاريست
من نمي دانم که چرا مي گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نيست!
(چشم ها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد)
بايد از آدم دانا ترسيد!
بايد از قيمت دانش ناليد!
وبه آنها فهماند که من اينجا فهم را فهميدم
من به گور پدر علم و هنر خنديدم!

کار ما نيست شناسايي هردمبيلي!
کار ما نيست جواب غلطي تحميلي!
کار ما شايد اين است
که مدرک در دست
فرم بي گاري هر شرکت بي پيکر را
پر بکنيم

+ نوشته شده در  89/01/11ساعت 19:40  توسط fuad_ebrat  | 

تفاوت پسران و دختران در فيلم ديدن

پسرها


آرش:محمد فيلمش خيلي جالب بود،فيلمنامه خيلي قوي داشت

محمد:آره بازي بازيگرام خوب بود در کل کارگردانيش عالي بود


دخترها


شيوا:مهسا ديدي لباس بازيگر....جقدر خوشگل بود

مهسا:آره ولي آرايشش يه چيزه ديگه بود

مونا:شيوا ولي بينيشو عمل کرده بودا من خيلي دقت کردم کاملا مشخص بود

مهسا:ولي پيش هر کي عمل کرده بود خوشگل شده بود

شيوا:ولي من از لباسو کفشش خيلي خوشم اومد اگه پيدا کنم حتما ميگيرم

مونا:من فکر کنم لوازم آرايشش ژاپني بود خيلي خوشگل شده بود...

+ نوشته شده در  89/01/11ساعت 19:36  توسط fuad_ebrat  | 

تفاوت های مردان با زنان

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز:

وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول:
يك مرد 2000  تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه:

مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:

يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

عروسي:هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

+ نوشته شده در  89/01/11ساعت 19:32  توسط fuad_ebrat  | 

چگونه شوهر پیدا کنید

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونناز روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .

۱ـ روش کوزه ای : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که :اگر با من نبودش هیچ میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن می کنی شکلات بین مردم تقسیم می کنی تا مرد آرزوهات بیاد.

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع می تونین فانوس هم روشن کنین .

۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی می تونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم می پری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جورنتونه تو رو از خودش جدا کنه .

نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده می کنی بیست و دو کیلولوازم آرایش روی خودت خالی می کنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباسها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شمارا نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .

نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس می شی بالاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت وباعث بشه که نترشی .

نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکیو باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که می تونی شرکت می کنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .

نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت می کنی توی هیچ چیز کمنمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بالاخره یه شوهرگیرت بیاد .

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر می داری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی وتفکیک می کنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب می کنی و یه برنامهریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .

نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رومی گیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) می گیری تابعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه. البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.

+ نوشته شده در  89/01/11ساعت 19:24  توسط fuad_ebrat  | 

اگر پسری ضد دخترا حرف میزنه بدونید

اگرپسري بر ضد دخترها حرفي زد بدونيد

ازهمه بيشتر دنبال دخترهاست و براشون له له ميزنه!!


حکايتش حکايت همون گربه هست که دستش به گوشت نميرسيد مي گفت پيف پيف بو مي ده!


تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !


توي دانشگاه نمره هاي ماکزيمم دخترا رو ديده و براي اينکه کسي نفهمه آي کيوش در حد کلوخه مجبوره بشينه براي دخترا حرف در بياره


تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تميزي و خوشتيپي خواهرش مدام زدند تو سرش


از اينکه با صد نوع مدل موي مختلف و خط ريشاي عجيب غريب نميتونه قيافه مثل اژدهاشويه کم شبيه آدما بکنه به دختراي ايروني که با آرايش زيباتر ميشند حسودي مي کنه


مي بينه يک نفر تو دنيا پيدا نميشه که فقط يه بار منتشو بکشه و بايد يه عمر ناز کش باشه


مي بينه خيلي از مردا و پسراي اطرافش (وحتي خودش) حاضرند با اشاره يه خانم همه چي شونو فدا کنند اون وقته که يه جاش به شدت ميسوزه
+ نوشته شده در  89/01/11ساعت 19:19  توسط fuad_ebrat  | 

قبل از ازدواج و بعد از ازدواج

مرد: دیگه نمی تونم منتظر بمونم
زن: می خوای از پیشت برم؟
مرد: فکرشم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته.
زن: تا حالا به من دروغ گفتی؟
مرد: نه، چرا این سوال رو می پرسی؟
زن: منو مسافرت می بری؟
مرد: مرتب.
زن: منو کتک می زنی؟
مرد: به هیچ وجه.
زن: می تونم بهت اعتماد کنم؟

۲- بعد از ازدواج: همین متن رو از پایین به بالا بخونید
+ نوشته شده در  89/01/11ساعت 19:16  توسط fuad_ebrat  | 

حرفهاي عشقولانه

قاصدک غم دارم،
غم آوارگي و دربدري،
غم تنهايي و خونين جگري
قاصدک واي به من همه از خويش مرا مي رانند،
همه ديوانه و ديوانه ترم مي خوانند
مادر من غم هاست،مهد و گهواره ي من ماتم هاست،
قاصدک دريابم!
روح من عصيان زده و طوفانيست،
آسمان نگهم بارانيست
قاصدک غم دارم،غم به اندازه سنگيني عالم دارم،
غم من صحراهاست،افق تيره او ناپيداست
قاصدک ديگر از اين پس منم و تنهايي
و به تنهايي خود در هوس عيسايي،
و به عيسايي خود منتظر معجزه اي _غوغايي
قاصدک حال گريزش دارم،
مي گريزم به جهاني که در آن پستي نيست،
پستي و مستي و بد مستي نيست
مي گريزم به جهاني که مرا ناپيداست
شايد آن نيز فقط يک روياست

رقيب من !

تو مي داني

آن نازنين يارت

ــ عشق نافرجام من ــ

هر نيمه شب در خواب من پرسه مي زند ؟!

که هر شب سر همان قرار هميشگي

مي آيد و من از ترس خيانت از خواب مي پرم ؟!

از صدايم اشک مي بارد
آه من تنهاترين، تنهاي اين دنيام
هيچ ياري، مهرباني، هيچ همدردي
نيست حتي سايه اي اينجا
قلب من عمريست بغضش را فروخورده
اشک هاي تلخ من هم سخت، تکراريست
هستم اما از تهي هم نيست تر، گويا

بودنم همرنگ مرگي ممتد و جاريست

+ نوشته شده در  89/01/11ساعت 18:51  توسط fuad_ebrat  | 

نامه عاشقانه کوچولوی عاشق

+ نوشته شده در  89/01/11ساعت 18:43  توسط fuad_ebrat  | 

21 روش برای گفتن دوستت دارم

همانطور که می دانید گفتن دوستت دارم برای شما و همچنین برای

نامزدتان بسیار اهمیت دارد. اما شما نباید به گفتن دوستت دارم بسنده

کنید. درحقیقت، ابراز علاقه غیر کلامی روش بهتری برای جذب کردن مردان

است.                                                        


مردها تمایل دارند که دوستت دارم را در کارهایشان ثابت کنند بنابراین برای ابراز احساساتشان

کمتر از این جمله استفاده می کنند.  ما در اینجا شما را با نحوه ابراز علاقه چند نفر آشنا می کنیم تا

ببینید چگونه می توانید علاقه و عشقتان را بدون گفتن یک کلمه به طرف مقابلتان ابراز کنید.

رمانتیک باشید
• گاهی اوقات من یک پیام عاشقانه برای همسرم روی میز صبحانه اش می نویسم. مخصوصا روز ولنتاین با برش های نان روی میز صبحانه علاقه ام را به او نشان میدهم. او با دیدن این پیام عاشقانه لبخندی بر لبانش می نشیند.
• هرچندوقت یکبار روی یک کارت برایش می نویسم که چقدر دوستش دارم و از او تشکر می کنم که قبل از اینکه بخوابد آن را بخواند.
• همسر من، گاهی اوقات به ماموریت کاری می رود و وقتی که برمی گردد، به او هدیه کوچکی می دهم. هدیه را روی میز آشپزخانه می گذارم و منتظر می مانم  تا متوجه اش شود. هدیه ای که برایش تهیه می کنم می تواند عطر مورد علاقه اش، گل طبیعی، یا حتی یک تکه وسیله زینتی که خودم درستش کردم باشد.
•  من گاهی اوقات نوشته های عاشقانه، را در کشوی لباسهای همسرم می گذارم. او هرگز نمی تواند پیش بینی کند که دفعه بعد چه چیزی خواهد دید. او بعد از دیدن نوشته های من آن را بر می دارد و می داند که کار من است. 
• من روی آینه برای همسرم می نویسم دوستت دارم تا هروقت سراغ آینه رفت آن را ببیند.
زندگی را راحت بگیرید
• شوهر من هر شب خمیردندان را روی مسواکم می ریزد و روی سینک می گذارد. او بهترین شوهر دنیا است.
• من لیست کانال های تلویزیون را به ترتیب علائق شوهرم تنظیم می کنم. مثلا اول کانالی که بیشتر فیلم پخش می کند و سپس کانال ورزشی. چون می دانم که او به این دو شبکه علاقه دارد البته این موضوع را به او نمی گویم. زمانی که کنترل تلویزیون را دستش گرفت کاملا سورپریز می شود.
• قبل از اینکه شوهرم سرکار برود، میز صبحانه را آماده می کند. برای یک مرد، این واقعا قدم بزرگی است.
•  شوهر من هر روز صبح زود بیدار می شود. با وجود اینکه کارش ساعت 9 شروع می شود و می توانید دیرتر از من بیدار شود اما اینگونه نیست. وقتی که من آماده شدم، همسرم سه فرزندمان را به سمت ماشینش می برد تا آنها را برساند. برای من این کار بهترین روش است که نشان می دهد او همه ما را عاشقانه دوست دارد.
قدردانی تان را نشان دهید
• وقتی که من و همسرم با دوستانمان بیرون می رویم من واقعا به خودمان افتخار می کنم حتی اگر او درمورد چیزهای کوچکی از من صحبت کند.
•  هر روز صبح قبل از اینکه من از خواب بیدار شوم، همسرم دو عدد حوله تمیز برایم آماده می کند تا وقتی که حمام رفتم حوله ام آماده باشد. یک حوله بزرگ برای بدنم و یک حوله کوچکتر برای موهایم.
با در آغوش گرفتن همسرتان از او تشکر و قدردانی کنید
اولین اعتراضی که بیشتر از بقیه از مردان می شنویم این است که آنها می گویند ما برای کاری که انجام می دهیم قدردانی نمی شویم. دفعه بعد که شوهرتان برای بردن زباله ها به بیرون از خانه رفت برای 30 ثانیه هم که شده او را در آغوش بگیرید و از او قدردانی کنید. مردان فوق العاده تحت تاثیر این روش قرار میگیرند.
•  زمستان ها موقع صبح، من ماشین شوهرم را استارت می زنم تا زمانی که می خواهد سرکار برود ماشینش گرم شده باشد.
نشانه های عشق و صمیمیت را از خودتان به جا بگذارید
• صفحه موبایل همسرتان را عوض کنید تا هروقت به گوشی اش نگاه کرد جمله دوستت دارم را بخواند.
• من و همسرم ایمیل های کوتاهی برای همدیگر می فرستیم تا به همدیگر نشان دهیم که در هر لحظه چه حسی نسبت به یکدیگر داریم. یکبار او برای من نوشت: آهنگ یک خواننده مرا یاد تو می اندازد. حالا هرموقع که من آن را گوش می کنم متوجه می شوم چقدرشوهرم مرا دوست دارد.
•  شوهر من ساعت 5:30 صبح بیدار می شود، اما شب قبل لباسهایش را از داخل کمد و کشویش بیرون می آورد تا صدای باز و بسته شدن آنها مرا بیدار و اذیت نکند. به نظر شما این عشق نیست؟!
یک پیام رمزدار بفرستید
• روی دیوار هال تا دیوار اتاق خواب نوشته ای دنباله دار برای همسرتان بنویسید.
• هر روز صبح که شوهرم سر کار می رود سه بار برایم بوق می زند. با این کار به من نشان می دهد که دوستت دارم.
+ نوشته شده در  89/01/11ساعت 18:39  توسط fuad_ebrat  | 

رسيدن به تو.

صداي قدم هايت را هنوز هم مي شنوم.!..

آن روزها عاشقانه با هم گام برمي داشتيم.

شب ها ستاره بوديم در آسمان، .. و هر صبح مي رفتيم تا رسيدن به خورشيد.

آن روزها در کنار هم، به شماره ي قدم هامان فکر نمي کرديم.

آن روزها هيچ چيز اهميت نداشت!!!!!!! هيچ چيز به اندازه ي تو اهميت نداشت.!..

اما..

اين روزها سکوت را حس مي کنم.!.. و مي دانم که فاصله ها را دوست ندارم.

در اين روزها من تمام دقايق و ثانيه ها را مي شمارم، تا رسيدن به تو.

+ نوشته شده در  89/01/11ساعت 18:37  توسط fuad_ebrat  | 

لحظه ي ديدار

لحظه ي ديدار نزديك است باز من ديوانه ام ، مستم


باز مي لرزد دلم ، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم


هاي ، نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ هاي


نپريشي صفاي زلفكم را دست و آبرويم را نريزي دل -اي نخورده مست –


لحظه ي ديدار نزديك است

+ نوشته شده در  89/01/11ساعت 18:31  توسط fuad_ebrat  | 

شعله عشق را در زندگی مشترک خود روشن نگاه دارید

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که بدانید انجام کاری برایتان مفید است ولی حقیقتاً هیچ انگیزه ای برای به انجام رساندن آن نداشته باشید؟

مطمئناً، بیشتر شما با این معمای پیچیده در محیط خانواده، محیط کاری و ... سر و کار داشته اید. در حال حاضر مشکل بیشتر زوج ها این است که هر دوی آنها از صبح تا شام برای افزایش سطح زندگی خود و آینده ی فرزندانشان تلاش می کنند و آنقدر در آخر روز خسته و بی حوصله اند که حتی دیگر انگیزه و وقتی ندارند که به آتش محبت، عشق و رابطه ی زناشویی خود مثل ابتدای شروع زندگی مشترکشان فکر کنند.

در اینجا به این مثال توجه کنید، فرض کنید یک نفر امروز به شما پیشنهاد یک سفر رایگان با تمام امکانات به یک جای رویایی را می دهد و پرواز شما فردا، ساعت 12 شب است. مطمئناً از این سفر رویایی نمی توانید صرف نظر کنید و آن را می پذیرید، حال با خود چه تدارکاتی را می اندیشید؟

اینکه تمام امور روزمره خود را از محیط کاری و جایگزینی نفری که در غیاب شما بتواند کارهای شما را انجام دهد، اگر فرزندی دارید، یا باید آنها را با خود ببرید و یا آنها را برای چند روزی به کسی بسپارید، قرار های کاری و ضروری خود را چه می کنید؟ اگر خانه دار هستید کارهای خانه و امور روزمره شما را چه کسی انجام می دهد؟ شما خود به خوبی می دانید که چطور از عهده ی برنامه ریزی تمام این مشکلات بربیایید، چرا که با خود می گویید، "مگر چند بار در زندگی این شانس با تو است که به چنین سفری رویایی و رایگان دعوت شوی"، پس قبول می کنید و هر طور شده می روید.

این تنها کنایه بود از اینکه اگر ما در هر شرایطی، تنها بخواهیم کاری را انجام دهیم، می توانیم. براستی هدف اصلی ازدواج چیست؟ یکی از مهم ترین اهداف زندگی مشترک، داشتن رابطه ای عمیق و روشن نگاه داشتن این رابطه ی عاطفی در تمام طول زندگیست.

زوج ها هر دو می توانند با خواندن کتابها و مقالات خانوادگی، ایرادات و کمبودهای روابط خود را که باعث سردی و خاموشی آتش عشق آنها شده است کشف کنند، شاید در مقابل این پیشنهاد، بیشتر شما تنها با تبسمی تمسخرآمیز از خود واکنش نشان دهید، این هم دلیلی جز این ندارد که شاید هیچ وقت تصمیم به این کار نگرفته اید و تنها بدون عمل، تأثیرات این مقالات و کتب را انکار کرده اید.

با بررسی دقیق این منابع، از نظر روانشناسی و شناخت زندگی، قادرید تا عملاً به رابطه ی مشترک خود، رنگی تازه ببخشید. حقیقت این است که به اندازه ایی که ما به تداوم عشق در زندگی خود اهمیت می دهیم، شاید بیشتر از آن به نشستن جلوی تلویزیون و اینترنت عشق می ورزیم!

برای اولین گام، باید حداقل دو روز در هفته بعد از اتمام کار روزانه برای یکدیگر و تبادل نظر، وقت بگذارید و صرف نظر از هرگونه درگیری و موانع موجود در زندگی، تنها به توقعات احساسی و تداوم رابطه ی عاطفی یکدیگر گوش فرادهیم.

در اینجا به یک سری راهکارها برای تداوم روابط عاطفی خود در زندگی مشترک اشاره می کنیم:

1- ابتدا ببینید از زندگی چه می خواهید؟ اگر همین روابط سرد و ماشینی امروزی را ترجیح می دهید، پس هدف شما از زندگی مشترک چیست؟ با نگاهی به دیدگاههای یکدیگر، صادقانه و بدون جبهه گیری همیشگی، بفهمید که براستی از زندگی مشترک خود راضی هستید؟

2- به مزایا و خوبی های طرف مقابل توجه کنید، به این ترتیب با نگاهی خوشبینانه، با انگیزه ی بیشتری برای تداوم زندگی مشترک خود، پیش می روید.

3- این نگاه تازه را دقیقاً با میل خود انجام دهید نه بالاجبار.( مثال سفر رویایی را در ابتدای مقاله به یاد داشته باشید )

4- همواره محور هدف خود را از این مباحث دو طرفه، افزایش نشاط، راحتی، خوشبختی و آسایش بیشتر در زندگی قرار دهید.

به یاد داشته باشید، زمانی را که برای این بحث و تبادل نظر با همسر خود در نظر بگیرید، کاملاً آرام و عاری از هر گونه خستگی و آشفتگی باشید.

در واقع شما دو راه پیش روی خود دارید: یا به همین ترتیب، سرد زندگی کنید و اجازه دهید هر روز مشکلات و درگیریهای اجتماعی، اقتصادی، بر ناگفته های زندگی مشترک شما بیافزاید و یا خود به زندگی عاطفی خود جهت دهید و آن را پربارتر کنید. انتخاب با شماست!

از امروز و همین لحظه، تصمیم بگیرید تا فانوس عشق خود را روشن تر کنید. کما اینکه خیلی از زوج های معروف دنیا، همچون "سوسیا" و "اتتو" که هر دو از نویسندگان بنام هستند با وجود مشغولیتهای اجتماعی، همواره پیشگام در عشق و خوشبختی خود بودند و در این راه، دیگر زوج ها را نیز به تمرکز بر هدف روحانی ازدواج، افزایش پایه های محبت در روابط زناشویی و عاطفی، دعوت کرده اند.



+ نوشته شده در  89/01/11ساعت 18:26  توسط fuad_ebrat  | 

دل نوشته های دلتنگی..

چه کسی مرا بیدار خواهد کرد؟!

دلم از زمین گرفت
دلم از خزان گرفت
دلم از نبودنت گرفت
دل من ــ دل نبود
واژه خواستنی بود محال
جام عشقی بود تهی!

لابه لای این همه خواب
رویای عشق تو هم رفت به خواب
و خودت نآمدی ای عشق
و خودت گپ نزدی ای عشق
و مرا سوزاندی...
مرا بردی به خواب
خوابی از جنس ناب!
خواب....!

چه کسی مرا بیدار خواهد کرد؟!
با کدامین بانگ؟!
با کدامین داد!
با کدامین فریاد...

+ نوشته شده در  88/12/21ساعت 18:21  توسط fuad_ebrat  | 

شعر – باران

                

شعر – باران

                                         اگر یادمان بود و باران گرفت نگاهی به احساس گلها كنیم …

اگر یادمان بود و باران گرفت نگاهی به احساس گلها كنیم

 بگذار این راه راه من باشدو این جاده جاده ی من
بگذار غرق شوم در دستان سرد نمناك این ابر

بگذار تا بگریم بر تنهایی دستان بی رمق كویر
بگذارعاشق شوم بر باد سرد پاییزی

بگذار آرام گیرم در آغوش سیاه شب
بگذار نصیحت كنم گلبرگ های عاشق را

بگذار بگویم از باران از شب از ماه
بگذار ابر عاشق شود ، ببارد ، برسد به مشوق ،زمین

بگذار ابر ببارد بر گیسوان بید ، بی پروا و عاشق، تر كند لبان سرخ گل ها را
بگذار برگ هایی از جنس طلا برقصند در آغوش باد در بزم ابر

بگذار احساس كنم پاكی شبنم را بر گلبرگ
بگذار بخندم بر كودكی دنیا به بزرگی زمین

بگذار نگاهت در نگاهم غرق شود
بگذار شاید فردا زنده تر از امروز

بگذار زمین ناز كند ، باد فریاد كشد ، ابر در فراق بسوزد
بخار گرفته است دلم از سرمای این شب اما

چشمان تو همه چیز را از پس این پنجره ی
بخار گرفته از سپیدی غم می بیند

بگذار بفهمم این زجه از آن كیست كه درون را پاره می كند
بگذار بفهمم ، بدانم جغد شوم بر سر شاخه ی خشكیده ی باغ

به كدامین گلبرگ خیره شده
بگذار بدانم ابر چرا عاشق ، برگ چرا بی روح

بگذار بدانم كجایی تا كه هر روز به شوق دیدنت به كنار بركه
خیره در زیبایی چشمانت غرق نشوم…..

+ نوشته شده در  88/12/21ساعت 18:14  توسط fuad_ebrat  | 

زیباترین عکس های عاشقانه

+ نوشته شده در  88/12/21ساعت 18:5  توسط fuad_ebrat  | 

عشق و ثروت و موفقیت

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.

به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی

برای خوردن به شما بدهم.»

آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»

زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»

آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»

عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.

شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»

زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»

زن با تعجب پرسید: « چرا!؟»

یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد

و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است،

حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»


زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد.

شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! »

ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»


فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم

تا خانه پر از عشق و محبت شود.»


مرد و زن هر دو موافقت کردند.

زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»


عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند.

زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»


پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که

عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
+ نوشته شده در  88/12/20ساعت 23:49  توسط fuad_ebrat  | 

داستان کوتاه «بهشت»

روزی مردی خواب دید که مرده و پس از گذشتن از پلی به دروازه بهشت رسیده است. دربان بهشت به مرد گفت: برای ورود به بهشت باید صد امتیاز داشته باشید، کارهای خوبی را که در دنیا انجام داده اید، بگویید تا من به شما امتیاز بدهم.

مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهربانی رفتار کردم و هرگز به او خیانت نکردم.

فرشته گفت: این سه امتیاز.

مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتی دیگران را هم به راه راست هدایت می کردم.

فرشته گفت: این هم یک امتیاز.

مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه ای ساختم و کودکان بی خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم.

فرشته گفت: این هم دو امتیاز.

مرد در حالی که گریه می کرد، گفت: با این وضع من هرگز نمی توانم داخل بهشت شوم مگر اینکه خداوند لطفش را شامل حال من کند.

فرشته لبخندی زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهی است و اکنون این لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برایتان صادر شد!

+ نوشته شده در  88/12/20ساعت 23:44  توسط fuad_ebrat  | 

شعری از خودم به نام سلام

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سلام ای تنها بهونه برای زندگانیم

سلام بهانه ای بیش نیست برای گفتمانی

برای گفتن حرفای عاشقانه

بغض را شکستن بی حراصانه

سلام بر تو..

سلام بر تو ای تارو پودم

برای تو این شعر را سرودم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  88/11/15ساعت 23:0  توسط fuad_ebrat  | 

قصه عشق یه پسر

 

یه روزی یه روزگاری توی این دنیای نامرد پسری دل خسته از عشق و امید زندگی می کرد . پسرک دلش پاک بود ولی شکسته . یه روزی از همین روزها با دختری آشنا میشه . پسرک از اینکه از تنهایی در اومده بود خیلی خوشحال میشه بعد از چند روز پسرک قصه ی ما حسابی عاشق دختره میشه دختره هم اونو دوستش داشت یه روز که تلفنی با هم حرف می زنن پسرک تمام جریانات خودشو به دختره میگه چون دوستش داره از خانوادش از خودش از همه . پسره می گه من تا حالا عاشق چند نفر شدم ولی به هیچ کدومشون نرسیدم یعنی اونا منو تنها گذاشتن دخترک زود میگه ولی من از اون دخترا نیستم درسته با هم فرق داریم ولی من همیشه تا وقتی هستم دوست دارم و خواهم داشت یه روز پسرک واسه اینکه حرف دختره رو باور کنه یه بهانه گیر میاره از یه حرفه دختره و تا چند روز نمیاد خودشو بهش نشون نمیده تا ببینه اون چه عکس العملی نشون می ده وقتی میبینه که دختره نگرانش شده و به یادشه بعد از ۴ روز دوباره میاد و با هم آشتی می کنن این اتفاق مربوط به روزهای اولشونه . دختره گاهی وقتا با بعضی از کاراش پسرک مارو ناراحت می کرد مثلا زیاد بهش جواب نمی داد یا بی محلی می کرد پسره خیلی ناراحت ، ناراحت تر از همشه میگه دیگه محل نمی دی و از این حرفا به یه حساب گله کردن دختره هم بهونه میاره چیزی نمی گه تا اینکه به جایی میرسه که با هم قهر می کنن . خیلی واسه پسره سخت می گذشت بعد از یه هفته دیگه تحمل نداشت به دختره زنگ می زنه دختره هم خوشحال میشه که پسرک اومده با هم حال و احوال پرسی می کنن خیلی خوشحال بودن دختره اون روز خیلی با پسرک قصه ی ما خوب رفتار کرد دختره می گفت من فکر کردم دیگه منو از یاد بردی ، پسرک می گفت اگه از یاد برده بودم که الان پیشت نبودم . خلاصه اون روز می گذره . روز بعد از دختره خبری نبود . روز بعدش که دیدش دختره خیلی بی محلی کرد نمی دونم جریان این کارش چی بود ولی برخورد خوبی نداشت . گفت : ما داریم میریم مسافرت تا یه هفته نیستم بعدش هم تا ۳ ماه خونه خواهرم هستیم . پسره خیلی نگران میشه میگه عزیزم نکنه منو از یاد ببری نبینم دیگه فراموشم کرده باشی و از این سفارشات . تا اینکه سه یا چهار روز از رفتن دخترک نمی گذره که پسرک زنگ می زه دختره اصلا جوابشو نمیده همش قطع می کرد پسرک زنگ می زنه به خواهرش ، خواهرش هم که رودر وایسی با پسرک نداره زود میگه اصلا نمی خواد با تو صحبت کنه مگه زوره ؟ پسره خیلی ناراحت میشه اصلا باورش نمی شد با خودش می گفت شاید این از من خوشش نمیاد این جوری گفته دوباره زنگ می زنه به دختره این دفه گوشی رو بر می داره میگه جریان چیه خواهرت چی می گه اونم گفت : هر چی می گه راست میگه باز پسره گفت نه دروغه دارین شوخی می کنین ولی دختره با جدیت گفت نه راست راسته پسره میگه اگه راسته به جون من قسم بخور اون وقت باور می کنم دختره هم به جونش قسم می خوره میگه : به جونه تو راسته . دنیا رو پسره خراب میشه نمی دونست چی کار کنه اصلا باورش نمیشد که این حرفو از اون شنیده باشه در حین همین حال باز دختره میگه من که نباید به خاطر تو از بقیه بگذرم دیگه پسرک نمی دونست چی کار کنه چون باورش نمیشد دیگه نتونست حرف بزنه فقط به زور گوشی رو قطع کرد و ...
 
+ نوشته شده در  88/11/15ساعت 19:26  توسط fuad_ebrat  | 

عکس: چت ( عسل و کاظم ) از دست ندید

.

.

.

بدون شرح ….

.

.

.

+ نوشته شده در  88/10/24ساعت 22:40  توسط fuad_ebrat  | 

وسیت کاری از دوست عزیزم فرعان لطفا" نظر یادتون نره دوستان

+ نوشته شده در  88/10/24ساعت 19:59  توسط fuad_ebrat  | 

عشق یعنی..........

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 عشق یعنی خلوت و راز و نیاز


عشق یعنی محبت و سوز و گداز


عشق یعنی سوز بی ماوای ساز


عشق یعنی نغمه ای از روی ناز


عشق یعنی کوی ایمان و امید


عشق یعنی یک بغل یاس سپید


عشق یعنی یک ترنم از یه یار


عشق یعنی سبزی باغ و بهار


عشق یعنی لحظه دیدار یار


عشق یعنی انتهای انتظار


عشق یعنی وعده بوس و کنار


عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار


عشق یعنی حس نرم اطلسی


عشق یعنی با خدا در بی کسی


عشق یعنی همکلام بی صدا


عشق یعنی بی نهایت تا خدا


عشق یعنی انتظار و انتظار


عشق یعنی هر چه بینی عکس یار


عشق یعنی شب نخفتن تا سحر


عشق یعنی سجده ها با چشم تر


عشق یعنی دیده بر در دوختن


عشق یعنی از فراقش سوختن


عشق یعنی سر به در اویختن


عشق یعنی اشک حسرت ریختن


عشق یعنی لحظه های ناب ناب


عشق یعنی لحظه های التهاب


عشق یعنی بنده فرمان شدن


عشق یعنی تا ابد رسوا شدن


عشق یعنی گم شدن در کوی دوست


عشق یعنی هر چه در دل آرزوست


عشق یعنی یک تیمم یک نماز


عشق یعنی عالمی راز و نیاز


عشق یعنی یک تبسم یک نگاه


عشق یعنی یک تکیه گاه و جان پناه


عشق یعنی سوختن یا ساختن


عشق یعنی زندگی را باختن


عشق یعنی همچو من شیدا شدن


عشق یعنی قطره و دریا شدن


عشق یعنی پیش محبوبت بمیر


عشق یعنی از رضایش عمر گیر


عشق یعنی زندگی را بندگی


عشق یعنی بندگی آزادگی

+ نوشته شده در  88/10/14ساعت 22:5  توسط fuad_ebrat  | 

داستان عاشقانه ی غمگین

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked 
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی



Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم




If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه که نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم


True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق کامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه
شخصی در قلبت بمونه"

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد      


+ نوشته شده در  88/10/11ساعت 3:54  توسط fuad_ebrat  | 

گل من!

رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات

می خوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات

دوست داشتم با گلای سرخ میومدم به دیدنت

نه اینکه با رخت سیاه چشمای سرخ ببینمت

گل و پرپر می کنم سر مزارت

تا ابد بارونیه چشمای یارت

ولی افسوس تو رفتی در دل خاک

از تو یادگاریه چشمای نمناک

پاییز غدیب و بی رحم اونهمه برگ مگه کم بود

گله منرو چرا چیدی گله من دنیای من بود

گلمو ازم گرفتی تکوتنهام زیر بارون

حالا که نیستی کنارم می زارم سر به بیابون

هنوزم بارون می باره تو میای انگار کنارم

خودتم بهتر میدونی لحظه هام رنگی ندارن

پاییز غریب و بی رحم اونهمه برگ مگه کم بود

گله منرو چرا چیدی گله من دنیای من بود...!


+ نوشته شده در  88/10/11ساعت 3:45  توسط fuad_ebrat  | 

عاشقم

عشقم نمی دانی مرا گویم چه سان من عاشقم

                                         برسیل تلخ غصه ات با کوه دردی فائقم

در جستجوی ساحلت با موج رامی می خرم

                                        تا باد خوشبختی وزد سوی تو راند قایقم

ناخوانده خطی از دلم گویی دروغ و باطلم

                                        اما به پیش حضرتت عاشق ترین صادقم

هرچند می گویی مرا گویی غریبم با دلت

                                        اما برایت من همان دیر آشنای سابقم

 بیماری چشمان تو درمان ندارد تا ابد

                                      پیش طبیبی همچو تومن مبطلای حاذقم

مستم دروغم باطلم من هرچه هستم عاشقم

                                    دلگشته ای همچون مرا هرچه تو نامی لایقم

+ نوشته شده در  88/10/11ساعت 3:43  توسط fuad_ebrat  |